ART

اولین نوروز تنهایی

برای اولین بار در زندگی نوروز رو تنها هستم . کسی اینجا نیست . همه جلوی قلعه اربیل  ( هه ولیر ) جمع شده اند مراسم نوروز اونجا با کنسرت چوپی فتاح و عزیز ویسی و با روشن کردن آتش نوروز توسط سه روک مسعود بارزانی آغاز شد . آتش بازی بسیار زیبا هم بر پا شد .

اما راستش یک چیزهایی هست که به هیچ جور نمیشه جای خالیشون رو پر کرد . خانه و خانواده ، وطن ، آزادی و عشق .

آری هر جایی باشی و در هر شرایطی نمیتونی حجای خالی بعضی چیزها پر کنی مگر اینکه خودت رو فریب بدی .

  
نویسنده : sardar ardalan ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٩
تگ ها : عشق ، نوروز ، وطن ، آزادی


فساد همه گیر

مدتی است به دلیل کار با یکی از ارگانهای دولتی با قشر اداری سر و کار دارم  . متاسفانه فساد آنچنان سر تا پای سیستم را فرا گرفته  که تا قبل از این تصورش برایم غیر ممکن بود  . حتی اجزای  جزء‌ اداره هم غرق در فساد هستند . متاسفانه اکثریتشان حتی دزد هم هستند

  
نویسنده : sardar ardalan ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٧
تگ ها :


فرکانس جدید فارسی 1 در هات برد

فرکانس جدید فارسی 1 در هات برد

فرکانس   11316

سیمبل ریت   27500

پلاریزاسیون   عمودی  ver

برید حالش رو ببرید

روی این فرکانس تنها یک کانل و آن هم فارسی 1 فعالیت دارد

 

  
نویسنده : sardar ardalan ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٦


فرکانس جدید فارسی 1

فرکانس جدید فارسی 1

برید حاش رو ببرید

فرکانس جدید فارسی 1

Eutelsat W3A @ 7° East

10721 H 22000 1/2‎

  
نویسنده : sardar ardalan ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٥


آقای پلی بوی

آقای پلی بوی

به‌جرئت می‌توان ادعا کرد که بخش بزرگی از مردان جهان به‌نوعی مجله‌ی «پلی بوی» را می‌شناسند. دست‌کم این طور است که سرکی نیز به آن کشیده و مصمم شده باشند که در زندگی شخصی‌شان در جست‌وجوی زنان زیبایی باشند که در مجله‌ی فوق دیده‌اند.

واکنش‌های دیگری نیز بعد از دیدن مجله عمومیت داشته است. بعضی‌ها آن‌ قدر با مجله کلنجار می‌رفتند تا آن‌که مجله تکه تکه می‌شد یا این‌که عده‌ای از مردان سراسیمه نزد پدر روحانی می‌رفتند و با شرم تمام نزد نماینده‌ی بی‌اعتنای کلیسا اعتراف‌شان را بر زبان می‌آوردند. بعضی‌ها نیز شعار «‌مرگ بر آمریکا» می‌دادند و در خیال خود، امید وصلت با حوریان باکره‌ی بهشتی را جایگزین عکس‌های این مجله می‌کردند.


‌هیو هفنر، خالق مجله‌ی  ‌پلی بوی

«‌هیو هفنر»، خالق مجله‌ی «‌پلی بوی» نزدیک به ۵۶ سال پیش این ایده را به مردم آمریکا و جهان معرفی کرد که سکس می‌تواند از گناه و شرم عاری باشد و به فعالیت لذت‌بخشی تبدیل شود. مهم‌تر از همه آن که مردم بیش از هر چیزی بپذیرند که سکس عملی کاملاً معصومانه است؛ ادعای آرام‌بخشی که باب طبع بسیاری از مردان و زنان جهان شد.

هیو هفنر نوشته‌است: «قرن بیستم قرن آزاد ساختن سکس توسط آمریکایی‌ها است، اتفاقی که دنیا را برای همیشه زیر و رو کرده است». او یکی از بزرگ‌ترین و تأثیرگذارترین شخصیت فرهنگی آمریکا است و دایره‌ی حضور او در ضمیر ناخودآگاه جامعه بالاتر از هر هنرپیشه، کارگردان و ستاره‌ی موسیقی یا ورزش است. آوازه و تأثیر این مردِ تبدیل به بت شده که آرزوی بلندپروازانه‌ی همخوابگی با تعداد بی‌شماری از زیباترین زنان آمریکا را عملی کرده است و از همین طریق ثروتی افسانه‌ای نیز به هم زده است، بدون شک حتی از دامنه‌ی نفوذ نویسندگان و اندیشمندان جامعه نیز فراتر رفته است.

آمریکایی‌ها به این شهرت دست یافته‌اند که همیشه در جست‌وجوی خوشبختی هستند، بدون آن‌که بدانند خوشبختی چیست. «‌هیو هفنر» به تلاش ملت خود جهت داد و نه تنها به آن‌ها نشان داد که خوشبختی چیست، بلکه توانست آن را در عکس‌ها و پوسترهای زیبا به تصویر نیز بکشد.

 

دو مورخ آمریکایی با چاپ دو کتاب تازه درباره‌ی «‌هیو هفنر» همزمان با بازبینی زندگی خصوصی او به بررسی انقلاب سکسی برآمده از فعالیت‌های او پرداختند. کتاب «آقای پلی بوی» نوشته‌ی پروفسور تاریخ دانشگاه میسوری آمریکا، «استیون وات» با شور و هیجان تمام از دستاوردهای مردی باهوش و گستاخ و زیاده‌طلب سخن می‌گوید و خانم الیزابت فراتریگو، استاد تاریخ دانشگاه شیکاگو در کتاب «پلی بوی و ساختن رویای خوب آمریکایی» نگاهی به فیلم‌ها، مقالات و بحث‌های فمینیستی‌ای دارد که در حمایت یا در تقابل با این پدیده تولید شده‌اند.

دو مورخ فوق با تأکید دوباره بر تأثیر شگرف ایده‌ی سکس راحت‌الوصول و عاری از گناه، بر این واقعیت انگشت گذاشتند که انگیزه‌های عملی‌شده‌ی «هیو هفنر» بدون تردید انقلابی اخلاقی را در جهان دامن زده است که دوره‌ی معاصر را کاملاً از دنیای قدیم متمایز کرده است. نکته‌ی موشکافانه‌تر این است که صنعت پلی بوی بیش از هر چیز دیگری به اثبات این حقیقت همت گماشته که مغز مرکز اصلی فعل و انفعالات جنسی است.

هیو هفنر اعلام کرد که «تو سری زدن به غریزه‌های انسانی که از فرهنگ خشکه‌مقدس فرقه‌ی مسیحی "خالصان" نصیبم شده بود، کلید همه‌ی اسرار زندگی من بود». پدر و مادر هیو هفنر در حیاط کلیسا با هم آشنا شدند و به‌عنوان دو مسیحی متعصب و پایبند به مسایل اخلاقی با هم ازدواج کردند.

در خانه و کودکی هیو هفنر همه‌چیز با سرپوش کاملاً کنترل‌شده‌ی مذهب سپری می‌شد که به‌ناگهان همه چیز در هم ریخت. پدر بزرگ «خالص» او به‌جرم اذیت جنسی یک دختر ده ساله به زندان افتاد.

«هیو» سال‌ها بعد از ماجرای رفتار غیرعادی پدربزرگ‌ش خبردار شد و این مسئله برایش در حکم اولین سیلی بیدارباشی بود که به صورتش خورد. از همان موقع برای او مسجل شد که کنترل غیر انسانی غریزه‌ی سکسی بالاخره از جایی دیگر سر باز خواهد کرد و چه بسا باعث آلوده شدن و فساد افراد سالم نیز بشود.

ایده‌ها و آرزوهای این شاگرد موفق دبیرستان با کندی تمام ولی با عمق کامل در حال شکل‌گیری بود. تجربیات جنسی معمولی در دبیرستان داشت و حتی در این باره با مادر مذهبی‌اش هم حرف می‌زد. او مدت کوتاهی به ارتش پیوست و به‌خاطر دوست دختر هم‌دبیرستانی‌اش عازم یک شهر دانشگاهی شد.

بعد از دو سال زندگی مشترک با دوستش، با هم نامزد شدند ولی دیری نپایید که نامزدش در کمال شرمساری اعتراف کرد که با مرد دیگری رابطه داشته است. با وجود آن که تصویر عاشقانه‌ی او از زندگی مشترک در هم شکسته شده بود، ولی با نامزدش ازدواج کرد و صاحب دو بچه هم شدند. رابطه‌ی جنسی بی‌رمق و فرزندان او را مصمم کردند که از زندگی خانوادگی دست بکشد و به ایده‌های مردانه و بلندپروازانه‌ی خود میدان دهد.

 

«هیو هفنر» در سال ١٩۵٣ میلادی مجله‌ی پلی بوی را با عکس‌های لخت «مریلین مانرو» به چاپ رساند. شماره‌ی اول با فروش ٧٠ هزار نسخه روبه‌رو شد و شماره‌ی دوم مجله نزدیک به ٢٠٠ هزار نسخه فروش داشت. مسیر افزایش فروش بدون هیچ عقب‌گردی ادامه یافت تا آن که در سال ١٩٧٢ به تیراژ ٧ میلیون نسخه‌ای رسید. در همین اوان امپراتوری «پلی بوی» به ترکیبی از هتل‌ها، کلوپ‌ها، مراکز تفریحی و تولید فیلم، موسیقی و کتاب تبدیل شد.

هیو هفنر با جذابیت تمام در حال تبلیغ ایده‌ی مرد مدرنی بود که می‌توانست با تلفیق سکس و پول به انسان نوینی تبدیل شود که با صراحت و صداقت تمام مشغول عملی ساختن رویاهای خویش است. از دید او مرد «پلی بوی» کسی است که می‌داند چگونه از ثروتش لذت ببرد.

او به شکار زیباترین زنان آمریکا رفت تا رویای مردان آمریکا را به تصویر بکشد. پروژه‌ای که هم‌زمان می‌خواست ثابت کند زنان خوب آمریکا هم به‌اندازه‌ی مردان از سکس لذت می‌برند. هفنر در طی موفقیت‌های ایده و کمپانی عظیمش متوجه شد او نیز سکس را خیلی دوست دارد و کم کم شروع به ایجاد رابطه با زنان زیبایی کرد که در امپراتوری‌اش به‌وفور یافت می‌شدند.

هیو هفنر که از سال ١٩۵٩ مردی طلاق‌گرفته بود، خود را در تجربیات افراط‌گرایانه‌ی جنسی غرق کرد. دختران و زنان جوان و رابطه‌های چندماهه‌ی او با آنها، از او سمبل سکسی ساخت که با شخصیتی که خالق «پلی بوی» انتظار داشت به‌خوبی عجین شده بود. او بارها اعلام کرد که جز با زنان باشعور که «نمی‌داند با آنها چه کار کند»، می‌خواهد و می‌‌تواند با همه بخوابد.

بعد از دوره‌ی طولانی و افسانه‌ای همخوابگی هم‌زمان با بیش از ۶ زن در اتاق خوابی که تخت‌های چرخان داشت، هیو هفنر سعی کرد در ۶٣ سالگی خود را پایبند یک رابطه‌ی جدی کند و با یکی از زیبارویان قصر خود «کیمبرلی» ازدواج کرد. به‌مدت ٩ سال به تعهد زناشویی خود پایبند بود و وقتی که با اعتراف همسرش روبه‌رو شد که در این مدت، رابطه‌ی بیرون از زندگی زناشویی داشته است، به‌یکباره تصمیم گرفت که به افراط‌های سابق برگردد.

هیو هفنر در تولد ٧٢ سالگی‌اش اعلام بازنشستگی می‌کند و با جمع بزرگی از «سندی»، «مندی»، «برندی»، «بافی»، «کندی» و دیگران به قصر خود پناه می‌برد و با مشتی «ویاگرا» به زندگی جدید خود ادامه می‌دهد. او می‌گوید: «ازدواج آخر من بازگشتی بود به فرهنگ مذهبی‌ای که با آن بزرگ شدم، ولی دیگر گذشته را پشت سر گذاشتم و از این به بعد آن طوری زندگی می‌کنم که واقعا دلم می‌خواهد».

هیو هفنر با آشکار ساختن زندگی خصوصی‌اش و تجربه‌ی عملی عقایدش همه‌ی اخلاقیات جامعه را در هم کشاند. بحث‌های بسیار جدی و حیاتی در ادبیات، فلسفه و جامعه‌شناسی مطرح شده که نه تنها به نگاه بسیار متفاوت جبهه‌ی موافقان و مخالفان تأثیرات او می‌پردازند، بلکه طیف بسیار وسیعی از نظریه‌های بینابینی را نیز به خود اختصاص داده‌اند.

منابع:

The Playboy and His Western World
Algis Valiunas, May 2010, The Nation Magazine
Steven Watts's Mr. Playboy: Hugh Hefner and the American Dream (Wiley, 2008)
Elizabeth Fraterrigo's Playboy and the Making of the Good Life in Modern America (Oxford, 2009).

به نقل از زمانه در گودر

 

 

  
نویسنده : sardar ardalan ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱۸


اندر احوالات توالت عمومی

به نقل گودر (گوگل ریدر)

 

رفتم دستشویی عمومی، نشستم کارم رو انجام بدم که چشمم به در دستشویی خورد. نوشته بود :
"دست راستت رو ببین"
دیوار دست راستم رو نگاه کردم، نوشته بود:
"دست چپت رو ببین"
طرف چپ رو نگاه کردم، نوشته بود:
"پشت سرت رو ببین"
همون طور که کارمون رو میکردیم، پشت سر رو نگاه کردم، نوشته بود:
"مرتیکه ی خر، تو اومدی اینجا برینی یا اینکه این ... شعر ها رو بخونی؟"

 

  
نویسنده : sardar ardalan ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٧
تگ ها :


مقصود

 

بقالی زنی را دوست می‌داشت. با کنیزکِ خاتون پیغام‌ها کرد که من چنینم و چنانم و عاشقم و می‌سوزم و آرام ندارم و بر من ستم‌ها می‌رود و دی چنان بودم و دوش بر من چنین گذشت ...قصه‌های دراز فرو خواند.

کنیزک به خدمتِ خاتون آمد. گفت " بقال سلام می‌رساند و می‌گوید که بیا تا با تو چنان کنم!"

گفت" به این سردی؟"

گفت" او دراز گفت، اما مقصود این بود."

اصل مقصود است. باقی دردِسر است.

فیه‌مافیه  (حضرت مولانا جلاالدین رومی)

 

  
نویسنده : sardar ardalan ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٧
تگ ها :


اندر حالات و احوالات مردان از نظر زنان

در کتاب "الحقایق فی الدقایق یا خصلت های مردان که فقط  زن ها می دانند" به قلم مستوره ی حنفی آمده که مردان را چندین خصلت باشد:

یک آنکه سکس را بیشتر از هرچیز دیگر در این عالم دوست دارند . دو آنکه در رختخواب  قوه ی تعقلشان زایل شود . سه آنکه  برای آنکه خوشحال کردن ایشان کافی است بند سوتین خود بگشایی. چهار آنکه بر آمدگی های بدن زنان را دوست می دارند و هر قدر سایز سوتین زنی بزرگ تر باشد و باسنش قلمبه تر در چشم ایشان مقبول تر افتد. پنج آنکه از هر چه نهی شان کنی  بیشتر همان را خواهند و اور ال و انال و چند زن بطور همزمان و از این دست وسوسه ی دایم ایشان است. شش انکه همگی در کامپیوترشان یک فایل" پنیس انلارجمنت "دارند و همواره نگران آن محور عالم امکان هستند که مبادا به حد کفایت بزرگ نباشد غافل از آنکه اندازه ی آن عضو شریف انقدر مهم نیست که روش استفاده از آن مهم است  و زن را قابلیت آن باشد که با هر قد و قامتی  چفت و جور شود اگر خواجه روش بنده پروری داند.  در پایان آنکه الحق و الانصاف مردان نمک زندگی هستند و قوام و دوام هستی به ایشان است و چراغ خانه ی دل و سایه ی آسایش و تاج سر نسوان هستند. بی گمان بدون  آنها دنیا چیزی کم داشت و اوقات به کسالت سپری می شد. خداوند سایه ی آنان را از سر هیچ زنی کم نکناد.

به نقل از وبلاگ ؛ نسوان مطعلقه معلقه

 

 

  
نویسنده : sardar ardalan ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٧
تگ ها :


خواب تو

خواب تو

امشب در خواب تو را دیدم بین همه گلها تنها تو را بوییدم .

  
نویسنده : sardar ardalan ; ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۳
تگ ها :


خدا خسته شد

و خدا یک ساعت و چهل و پنج دقیقه حرف زد که من را بپرستید، من را بپرستید، من را بپرستید و آخر گفت:
"البته من سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهم مگر این که خودشان سرنوشت خودشان را تغییر دهند. سوالی دارید بپرسید جواب بدهم."

از میان قوم فضولی دستش را بلند کرد و گفت "ما که خودمان این را از قبل می دانستیم. پس تو چه به ما می دهی به جای این همه سرویسی که ما قرار است به تو بدهیم؟"

خدا کمی فکر کرد. همهمه در بین قوم پیچید. خدا عصبانی شد و با صاعقه ای همه ی آن قوم را نابود کرد.

جبرئیل گفت:
"بارالاها خودتان را اصلا ناراحت نکنید. چیزی که زیاد است قوم!"

و خدا با عصبانیت گفت:

"بنویس کونی بودند!"


به نقل از صفحه گوگل ریدر

  
نویسنده : sardar ardalan ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٢
تگ ها : خدا ، تغییر ، سرنوشت